sociology

وبلاگ من درباره علم جامعه شناسی است. من سعی میکنم نتایج تحقیقات وبررسی هایی راکه انجام میدهم دراین وبلاگ قراردهم.امیدوارم شماعلاقمندان باارائه نظرات وپیشنهادات خودمرادربهترشدن مطالب یاری فرمایید.

تحلیل شرایط سیاسی ایران
نویسنده : mahnazranjbar - ساعت ٤:٠٤ ‎ب.ظ روز یکشنبه ۱۳۸٩/٩/٢۸
 

تحلیل شرایط سیاسی ایران : دراین مقاله من شرایط وفضای سیاسی کشور را در یک سال بعد از انتخابات ریاست جمهوری بررسی می کنم وسعی خواهم کرد از این منظر شرایط سیاسی حاکم موجود را تحلیل کنم و با نظرات 5تن از جامعه شناسان مدرن (یورگن هابرماس، میشل  فوکو، آلن تورن، هاناآرنت و آنتونی گیدنز) تطبیق دهم.

تحلیل شخصی : پس از آن که نتیجه انتخابات دهمین دوره ریاست جمهوری معلوم شد، تهران در هاله ای از ابهام و اعتراض فرو رفت. گام های اول اعتراض به صورت مسالمت آمیز و در قالب راهپیمایی و تظاهرات، نمایان شد. اما با ورود نیروهای نظامی و سپاهی، بسیج و لباس شخصی­ها به تدریج تبدیل به حرکتی خشونت آمیزشد. در نتیجه روزها و شب­های تهران با  حوادث تلخ وناگواری همراه شد.تاجایی که ده هاتن،جان خود را از دست دادند و خونشان بر آسفالت خیابان­ها ریخته شد. جمعی دیگر زخمی و تعداد کثیری دستگیر شدند. معترضین این ناآرامی­ها در تهران شامل دانشگاهیان و تحصیل کردگان، دانشجویان و طبقه متوسط شهری­اند. یعنی محل اساسی اعتراضات در شهر تهران است. اما آنچه سبب شد که اعتراضات  تهران منتشر نشود و وقایع آن، ذهن و دل دیگر استان­ها را به خود مشغول نکند بیشتر حاصل سه مولفه است. حاکمان در تبلیغات رسمی از این سه عنصراستفاده کردند و با تکیه بر این مولفه­ها اعتراضات تهران را محدود کردند. این سه مولفه را می­توان درقالب سه شکاف اجتماعی بیان کرد.یعنی شکاف مرکز- پیرامون و یا به تعبیر روشن­تر شکاف تهران و استان­های دیگر. شکاف طبقاتی که همان شکاف میان طبقه متوسط و طبقات پایین جامعه است. و در نهایت شکاف مذهبی. هر چند تاکنون جامعه ایرانی در طول تاریخ با انواع شکاف هاوگسست های تاریخی خود کنارآمده است اما شاهد هستیم که حکومت بافعال کردن شکاف­هایی مانند شکاف دینی و طبقاتی،خصومت اجتماعی را شعله­ور کرده است. مهمترین این شکاف ها همان شکاف مرکز- پیرامون است که توسط دولت نهم دامن زده شد. سرمایه گذاری های فراوانی شد تا اعتراض­های تهران را با فعال کردن این سه شکاف  کنترل کنند.در بسیاری ازسخنرانی ها و مصاحبه ها دائما به این نکته اشاره می کردند که تهران به موسوی واستان های دیگر به احمدی نژاد رای دادند و از طرف دیگر دائما به این نکته تاکید می کردند که طبقات پایین جامعه به دکتراحمدی نژاد و طبقات بالای جامعه و متوسط به مهندس موسوی. حتی بخش هایی از اقشار مذهبی هم که تحت تاثیر چنین تبلیغاتی قرار می گرفتند، ناخودآگاه در برخورد کردن با معترضان همراه می شدند و یا دست کم دربرابر این خون ریزی ها و سرکوب ها سکوت می کردند. نشانه های فعال بودن این خصومت طبقاتی را می­توان در شکستن و تخریب ماشین های مدل بالا و حمله به خانه ها و اماکن در بالای شهر ملاحظه کرد. همچنین فعال بودن خصومت مرکز- پیرامون رامی توان در اعزام افرادی از استان های  دیگر به تهران برای سرکوب اعتراضات، مشاهده کرد. نشان دادن آتش سوزی مسجد و یا برخی صحنه های دلخواه بر فاصله بیشتر میان طبقات مختلف اجتماعی منتهی می شد. شدت سرکوب ها چنان بود که برخی فکرمی کردند نیروها را از کشورهای دیگرآورده­اند یا توسط رسانه­های غربی تحریک می شوند زیرا یک ایرانی نمی تواند با هموطن خود چنین رفتاری داشته باشد. البته اگر خود را با این واقعیت قانع کنیم که آن ها توسط رسانه های غربی تحریک می شوند و لذا آلت دست دشمن هستند، هر چند بخشی از واقعیت رادیده ایم اما از بخش بزرگترآن غافل می شویم. بزرگترین اعتراض مردم پس ازانتخابات به تقلب در انتخابات مربوط می شود. از این بعد که به قضیه نگاه کنیم آنچه دراینجا اهمیت دارد این است که مردم معتقدند آزادی آن­ها برای انتخاب رئیس جمهور مخدوش شده و در رای آنان دست برده شده است. همچنین برخی معترضان ایده تجاوزجنسی را مطرح کردند و رسانه های غربی نیزآن را برجسته کردند. مسئله تجاوز جنسی به مخالفان، به عنوان یک حربه علیه آنان است که به معنی فقدان آزادی تسلط آن ها بر بدن خود برای حذف آزادی عقیده آنان است و این یعنی فقدان مضاعف آزادی. بنابراین اگر این مساله آزادی عقیده درست درک نشود عوارض آن برای جمهوری اسلامی و انقلاب اسلامی جبران ناپذیر است. اکنون، این جنبش اعتراضی، ایده آزادی را از جمهوری اسلامی طلب می کند و اگر این خواسته محقق نشود ترکیب استقلال وآزادی ازطریق ایده ای جز جمهوری اسلامی (مانند جمهوری ایرانی) دنبال خواهد شد و چنانچه این آرمان درست رهبری نشود بعید نیست که رهبران ناشناخته ای پیدا بشوند و ایده های ناشناخته تری را ازقبیل حذف دین یاحتی سکوت در برابرخواست های تجزیه طلبان رادرایران مطرح کنند.


 
 
خلاصه4فصل از کتاب جامعه شناسی علم
نویسنده : mahnazranjbar - ساعت ۳:٥٧ ‎ب.ظ روز یکشنبه ۱۳۸٩/٩/٢۸
 

فصل چهارم: تجدد (مدرنیته) و زندگی روزمره

ساخت اجتماعی واقعیت

این موضوع، بحثی است که پیتر برگر و توماس لوکمان در کتابشان با عنوان ساخت اجتماعی واقعیت، به بررسی آن پرداخته اند. از دیدگاه آنان «جامعه شناسی معرفت باید به اموری بپردازد که در جامعه، به منزله معرفت تلقی می شوند». بنابراین آنها توصیه می کنند که جامعه شناسان، «معرفت» را بسیار وسیع تر از آنچه که در گذشته تعریف کرده اند تعریف کنند. و این تعریف باید به شیوه هایی که افراد براساس آن ها تجربیات روزمره خود را از جهان اجتماعی سازمان می دهند اشاره کند. به عقیده برگر و لوکمان، انسان ها بسیار کمتر از سایر موجودات، تحت سلطه محیط قراردارند وهمین مساله باعث شده تا آن ها بر طبیعت جهان اطراف، مسلط شوند. یعنی نه سرشت زیستی و نه محیطشان، شیوه زندگی آنان را از پیش تعیین نمی کند. در عوض، آن ها به طور جمعی، نهادهایی ایجاد می کنند که رفتار را سازمان می دهند و آن را به شکل رفتارهای یکنواختی که از لحاظ اجتماعی قابل پیش بینی است در می آورند. به بیان ساده تر، انسان ها جهان اجتماعی خاصی ایجاد می کنند و در صددند که آن را در برابر فروپاشی و ناامنی، حفظ کنند. این جهان اجتماعی نه تنها باید نظم یافته باشد، بلکه باید معنا نیز تولید کند. و توانایی برای خلق یک جهان انسانی معنادار، متکی است به دارا بودن زبان و کاربردهای اجتماعی آن. به وسیله زبان است که می توانیم تمایزات معنادار فرهنگی را بر تجربیات خود تحمیل کنیم و به این ترتیب در چیزها، معنایی بیابیم. مثلا توتمیسم اقوام بدوی و علم جدید ممکن است خیلی متفاوت باشند، اما هر دو در این ویژگی عمومی مشترک هستند. در جامعه شناسی معرفتی برگر و لوکمان، تاکید ماکس وبر بر ماهیت ذهنا معنادار رفتار اجتماعی با دیدگاه امیل دورکیم درباره جامعه به عنوان ساختاری عینی که اعمال و معتقدات ما را در فشار می گذارد و محدود می کند تلفیق شده است. در عین حال آن ها دین بزرگی به جامعه شناسی پدیدارشناسانه و تاکید آن بر این امر دارند که تمام نهادهای اجتماعی، در بردارنده معرفت و آگاهی انسانی اند.


 
 
بررسی تطبیقی مقوله زمان و مکان از دیدگاه گیدنز و فوکو
نویسنده : mahnazranjbar - ساعت ۳:٥۱ ‎ب.ظ روز یکشنبه ۱۳۸٩/٩/٢۸
 

چکیده :

در نظریه گیدنز، زمان و مکان متغیرهای بسیار تعیین کننده­ای اند و اصلاً بیش از دیگر جامعه شناسان همه گیدنز را با این مقوله می­شناسند. البته گیدنز به زمان بیش از مکان توجه دارد و زمان را مهمترین مولفه در نظریه اجتماعی می­داند. زیرا رخداد حوادث در زمان، ویژگی اجتناب ناپذیر تمام اشکال اجتماعی است. ولی زمان را با فضا (مکان) نیز پیوند می­دهد و می­گوید زمان و فضا در هم تنیده شده­اند و نمی­توان بدون ارجاع به استعاره­های فضایی از زمان صحبت نمود. و در نهایت هم به دلیل رفع ابهامات و منافشه­ها مفهوم محل را به جای مکان بر می­گزیند. همچنین، اعتماد بنیادین و از طرفی جهانی شدن و مدرنیت را پیامدهای زمان و مکان برمی­­شمارد. بسیاری از متفکران، زندگی فوکو را در دو دوره تقسیم کرده­اند (دیرینه شناسی و تبارشناسی). فوکوی نخستین، فوکویی است که به ساخت گرایی نزدیک بوده که من در این مقاله به این دوره از افکار فوکو نیز پرداخته­ام و فوکوی واپسین را می­توان فوکوی فراسوی ساخت گرایی و هرمنوتیک نامید و رویکرد تبارشناسانه که در قالب آن نیز به زمان و مکان پرداخته که من به شرح آن در این مقاله پرداخته­ام به افکارفوکودراین دوره سایه افکنده است.فوکونیزمانندگیدنز،مقوله زمان راارجح برمکان می داند و می­گوید در قرن 19، تاریخ گرایی افراطی وجود داشت (توجه بیش از حد به زمان). اما در دوران معاصر به مکان بیشتر توجه می­شود و صحبت از 6 دسته مکان با مثال­های خاص آنان در این دوره می­کند.


 
 
بررسی تطبیقی- تحلیلی افسردگی از دید جامعه شناسان کلاسیک
نویسنده : mahnazranjbar - ساعت ۳:٠٥ ‎ب.ظ روز یکشنبه ۱۳۸٩/٩/٢۸
 

 

مقدمه وبیان مساله:1-1

انسان موجودی است که ازپیچیدگی های روحی وروانی خاصی برخورداراست.به گونه ای که هنوز،اندیشمندان به وجودساحت های ناشناخته ای درحوزه روان بشری معترفند.که این خود می توانددلیلی باشدبرعدم توانمندی انسان ازدرک مسائل خود.امااین پیچیدگی روحی وروانی دلیل براین نمی شود که مطالعه درموردآن متوقف شود.بلکه بایدنهایت تلاش راکرد تادراین میدان،قدم به پیش گذاشت که نهایتاشناخت هرچندکم دراین موردمی تواندکمک بسیار موثری باشدبه انسان درراه بهترزیستن.یکی ازحوزه هایی که اندیشمندان،درمورد روان انسان بسیاربه آن توجه کرده وتحقیقات مفصلی رادرموردآن انجام داده اند می توان حوزه بیماری های روانی عنوان کردکه همواره به دنبال پاسخ به سوالاتی همچون بیماری های روانی چیست وچه ویژگی هایی دارد؟چه تاثیراتی برروی فردمی گذارد؟واینکه چه عواملی بربروزیا تشدیدبیماری های روانی موثرند؟ بوده اند.حال محقق دراین تحقیق درصدداست به بررسی تطبیقی-تحلیلی افسردگی(1)[1] ازدیدگاه سه جامعه شناس کلاسیک(مارکس،پاره تو و زیمل)بپردازد.درحقیقت افسردگی یکی ازرایج ترین انواع ناراحتی های روانی است که باعث مراجعه به روانپزشکان،روان شناسان ودیگرمتخصصان بهداشت روانی می گردد.(یانگسون،29:1381)           وازاین لحاظ،افسردگی بیماری است که خصوصیت اول وعمده آن تغییرخلق است وازجمله مشخصه های آن،رویدادهای فراوان ناامیدی،عزت نفس کم،مشکلات تمرکزحواس وتصمیم گیری،تغییرات درالگوهای خواب وخوراک،خستگی،کاهش سائق جنسی وافکارمرگ است. (یانگسون،98:1381)باتوجه به این مطلب به گسترش این بیماری دربین افراد جامعه پی می بریم.به گونه ای که این بیماری 13تا20درصدکل جمعیت هرجامعه ای رادربرمی گیرد.(دنیس کات،33:1369)  بررسی های اپیدمیولوژیک درایران ودیگرکشورها نشان می دهدکه بیماری های روانی،به ویژه افسردگی شیوع زیادی دارند،که میزان آن درزنان 2تا3برابرمردان گزارش شده است. (منشااجتماعی بیماری افسردگی زنان،90:1383)                                                  

باتوجه به توضیحات داده شده درموردبیماری افسردگی که چگونه اختلالاتی رادرفردبه وجودمی آوردمی توان آن رابه عنوان یک مساله اجتماعی درنظرگرفت وازدیدگاه جامعه شناسان مختلف،آن راتحلیل کرد.بنابراین دراین تحقیق سعی شده است به سوال زیرپاسخ داده شود:

جامعه شناسان کلاسیک چه دیدی به این مساله داشته اند؟



[1] Depression


 
 
آشنایی باروش گرانددتئوری
نویسنده : mahnazranjbar - ساعت ٤:٠٤ ‎ب.ظ روز سه‌شنبه ۱۳۸٩/٧/۱۳
 

-مقدمه:پژوهش کیفی درواقع هرنوع تحقیقی است که یافته های آن باشیوه هایی غیراز روشهای آماری یاهرگونه کمی کردن به دست می آید.درمطالعاتی که خصلت کیف دارند،داده های اصلی اولیه به یکی ازدوزبان،زبان فنی پژوهشگریازبان روزانه پاسخگویان،تولیدمی شوند. این زبان هابرای توصیف رفتارها،روابط اجتماعی،فرآیندهای اجتماعی،نهادهای اجتماعی وبه خصوص معناهایی که مردم به فعالیت های خودودیگران وهمچنین به اشیاءوزمینه های  اجتماعی می دهند،به کارمی روند.(بلیکی،301:1384)چنین رهیافتی،پس ازاستخراج داده ها،به جای گذاشتن آن به محک تحلیل آماری،به تجزیه وترکیب غیرمقداری آن مبادرت می کندودر این مسیر،زمینه سازنوعی انعطاف پذیری درپژوهش می شود.هدف ازتحلیل کیفی،درک معناو ماهیت رابطه بین متغیرهاست.درضمن بامقولاتی درپژوهش کیفی سروکارداریم که گاه قابل کمی شدن نیستند.روش های کیفی وسیله ای برای ارزیابی حقایق سنجش ناپذیردرباره افراد تحت مطالعه پژوهشگران ونیزعناصرنمایانگرخصوصیات شخصیتی آنان هستند.درنتیجه  پژوهشگران می توانندبافنون کیفی،درفهم ودرک دیگران شریک شوندوباکشف ساختارزندگی مردم دریابندکه آن هاچگونه به زندگی خودودیگران معنامی دهند.روش پژوهش روی انسانها برچگونگی بررسی شرکت کنندگان تاثیرمی گذارد،به گونه ای که اگرانسانهابه صورت آماری مطالعه شوندخطرعدم تطابق باواقعیت برای نتایجی که ازنظرریاضی دقیق اندوجوددارد. (سفیری،28:1387-27)دراین مقاله،سعی براین است که یکی ازاین روش های کیفی که امروزه دربسیاری ازتحقیقات،کاربردزیادی پیداکرده معرفی شودکه آن روش گرانددتئوری(نظریه مبنایی)است.


 
 
بررسی نظریه ساخت یابی آنتونی گیدنز
نویسنده : mahnazranjbar - ساعت ۱:٠٦ ‎ق.ظ روز دوشنبه ۱۳۸٩/٧/٥
 

چکیده

در این مقاله  من به بررسی نظریه ساخت ­یابی آنتونی گیدنز پرداخته­ام. و بعداز توضیح کلی دربارۀ این نظریه مفاهیمی که داخل آن طرح شده را توضیح داده­ام از قبیل دو سویگی ساخت، زمان و مکان، عاملیت و ساختار و در نهایت هم تفاوت این نظریه را با نظریه ساختارگرایی بیان کرده­ام. در این نظریه، گیدنز سعی کرده که مسائل خرد و کلانی چون کنش و ساختار را با هم تلفیق کند. گیدنز کارش را با تمییز قائل شدن میان نظریه های کلانی چون کارکرد گرایی ساختاری و ساختارگرایی و نظریه های خردی چون نظریه کنش متقابل نمادین و پدیده شناسی آغاز می کند. او نظریه ساختاربندی را با هر دو نوع نظریه یاد شده مغایر می­داند. در این نظریه، ساختار به عنوان خواص ساختار دهنده­ای تعریف شده است که اجازه می­دهد شیرازه زمان و مکان در نظام­های اجتماعی عمل کند.

بر اساس مفهوم دو سویگی ساخت، خواص ساختاری نظام­های اجتماعی، هم وسیله و هم نتیجه اعمالی است که نظام­های مذکور را تشکیل می­دهند.

گیدنز با استفاده از اصطلاح زمان مکان مدل­هایی از حرکات روزمره مردم در چهارچوب زمان و مکان درست می­کند و آن­ها را در راستای ملاحظات جامعه شناختی تعدیل می­کند، زمان و مکان در نظریه گیدنز متغیرهای تعیین کننده­ای­اند، هر دو این متغیرها بستگی به حضور آدم­های دیگر در زمان و مکان دارند و شرط اساسی کنش متقابل رو در رو این است که به گونه­ای دیگران در همان زمان و مکانی که کنشگر وجود دارد حضور داشته باشند. رابطه بین عاملیت و ساختار در حوزه جامعه­شناسی از زمان­های دور، یکی از مسائل اساسی حاکم بر نظریات روش­شناسی و اپیستمولوژی و انتولوژی است. از نظر گیدنز به هیچ وجه نمی­توان گفت که ساختار، کنش را تعیین می­کند یا برعکس. تفاوت این نظریه با ساختارگرایی در این است که در ساختارگرایی عوامل انسانی در شکل­گیری و یا تکمیل ساختار چندان نقشی ندارند و تحت تأثیر ساختار هستند اما در نظریه ساخت­یابی، عوامل انسانی هر چند در چارچوب ساختارها و تحت الزام قواعد آن عمل می­کنند اما در تغییر و حتی در ساخت ساختارهای نو می­توانند نقش داشته باشند.

کلید واژه : ساخت، دوسویگی ساخت، زمان و مکان، عاملیت

 

 


1- مقدمه و طرح مسأله

شناخته­ترین و رساترین کوششی که در زمینه تلفیق مسائل خرد و کلان انجام گرفته، نظریه ساختاربندی آنتونی گیدنز است. گیدنز این نظریه را نخستین بار در دهه 1970 مطرح کرده است، اما به نظر می­رسد که کاملترین صورت آن را در کتاب ساخت جامعه تحت عنوان فرعی رئوس نظریه ساختاربندی، به دست داده است. او در این اثر تا آنجا پیش می­رود که می­گوید، هر گونه بررسی تحقیقی در زمینه علوم اجتماعی یا تاریخ، به قضیه ارتباط تنگاتنگ کنش با ساختار مربوط است. به هیچ وجه نمی­توان گفت که ساختار، کنش را تعیین می­کند و یا برعکس. (ریتزر 1374 : 600)

گیدنز کارش را با تمییز قائل شدن میان نظریه های کلانی چون کارکرد گرایی ساختاری و ساختارگرایی و نظریه های خردی چون نظریه کنش متقابل نمادین و پدیده شناسی آغاز می کند، او از سلطه جویی هر دو نوع نظریه انتقاد کرده است، چرا که نظریه­هی کلان بر « شناخته­های اجتماعی» تأکید می­کنند و نظریه­های خرد بر « شناسا». گیدنز نظریه ساختاربندی را با هر دو نوع نظریه یاد شده مغایر می­داند: « پهنه اساسی بررسی علوم اجتماعی، بنا بر نظریه ساختاربندی، نه تجربه کنشگر فردی است و نه وجود هر نوع جامعیت اجتماعی، بلکه آن عملکردهای اجتماعی است که در راستای زمان و مکان سامان می­گیرند».(همان : 601).

جان کلام نظریه ساختاری در مفاهیم ساختار، نظام، دوگانگی ساختار نهفته است . در این نظریه ، ساختار به عنوان « خواص ساختار دهنده ای‌‌‌ [ قواعد و منابع] تعریف شده است که اجازه می دهد شیرازه زمان و مکان در نظام های اجتماعی عمل کند، خواصی که این امکان را برای عملکردهای تقریباَ همانند اجتماعی فراهم می سازند تا در پهنه های متفاوت زمانی و مکانی وجود داشته باشد و نیز به این عملکردها صورت با نظامی می بخشد » . از این جهت می توان گفت که نظام های اجتماعی ساختار ندارند ، بلکه خواص ساختاری را به نمایش می گذارند . در واقع ، ساختار در نظام اجتماعی ( به « صورت عملکرد های باز ایجاد شده کنشگران در بستر زمان و مکان » ) و نیز در ( « خاطراتی که جهت رفتار آگاهانه انسانی را مشخص می سازند » ) ، متجلی می شود . گیدنز ساختار ( به معنای قواعد و منابع ) را هم به سطح کلان ( نظام های اجتماعی ) و هم به سطح خرد ( در اینجا ، خاطره ) پیوند می زند و این تلفیق را بسیار تعیین کننده می انگارد : (( یکی از مهمترین قضایای نظریه ساختار بندی این است که قواعد و منابعی که در جریان تولید و باز تولید کنش اجتماعی ساخته و پرداخته می شوند ، در ضمن وسایل باز تولید نظام نیز به شمار می­روند. بنا بر نظریه گیدنز ساختار در بیرون از کنشگر جای ندارد، بلکه در خاطرات و نیز در اعمال اجتماعی وجود دارد. گیدنز با دوری گزیدن میان نوعی برداشت دورکیمی از ساختار به عنوان یک عامل الزام­آور، این نکته اساسی را مطرح می­کند که ساختار « همیشه هم وادارنده و هم توانا کننده است». به هر روی، کنشگران اگر از زمان و مکان دور افتند، نظارت خویش را بر « خواص ساختاری نظام­های اجتماعی» از دست می­دهند، که البته یک چنین سلب نظارتی گریزناپذیر نیست.( همان : 603)

با توجه به مقدمه گفته شده، مسأله اصلی من در این تحقیق این است که نظریه ساخت ­یابی را از دید یکی از برجسته­ترین نظریه­پردازان آن یعنی گیدنز شرح دهم و به سؤالاتی از قبیل این که مفروضات این نظریه چه چیزهایی هستند و چه تفاوتی با ساختارگرایی دارد؟ پاسخ دهم.

 

2- تاریخچه ساخت یابی(ساختاربندی)

در اواخر دهه 1960 نیاز شدیدی به نظریه(تئوری) وجود داشت، نظریه ای که بتواند به تعریف و تبیین و فهم شرایط جاری کمک کند، و اوضاع و احوال موجود را قابل فهم کند.( پارکر، 1386: 17) دوره نظریه "ساختاربندی"، بعد از یک دهه آشفتگی نظری، در اوایل دهه 1970؛ آغاز شده بود. واژه ساختاربندی در نیمه دهه 1970 به فرهنگ نظریه اجتماعی راه یافت.( همان: 27) و گیدنز در دهه 1970 نظریه ساخت یابی(Structuration Theory) را ارائه کرد؛ گیدنز در آثارش به گونه‏ای تدریجی چشم انداز نظری ویژه‏ اش را بنا گذاشت که با عنوان نظریه ساختاربندی معروف شد. شکل کامل آن ابتدا در سال 1979 و نتیجه نهایی این کار به صورت کامل تر در 1984 با کتاب "ساخت جامعه : رئوس نظریه ساختار بندی" نمایان شد.

واژه ساخت یابی(Structuraction) در اصل فرانسوی است و در زبان انگلیسی معادل ندارد و گیدنز آن را از زبان فرانسوی به عاریت گرفته است. این نظریه توجه خود را به تنظیم ساختار کنشهای متقابل بین اعتقادات، ‌نیات، اهداف، گزینش ها و کنشهای فردی و جمعی انسانها از یک سو و شرایط ساختاری اندیشه و عمل معطوف می سازد. یکی از کوششهای شناخته شده و جامع برای تلفیق عاملیت و ساختار نظریه ساختاربندی گیدنز است.

گیدنز اعتقاد دارد که«هر بررسی تحقیقی در علوم اجتماعی یا تاریخ، باید کنش یا عاملیت را با ساختار مرتبط سازد. به همین جهت کار مهم گیدنز غلبه بر دوگانگی (Dualism) ساختار و عاملیت است. از نظر گیدنز جامعه هم ساختار است و هم کنش. در طی ربع آخر قرن بیستم، کاربرد واژه ساختاربندی و ساخت یابی در بین انگلیسی زبانان در علوم اجتماعی بسیار متداول شده بود.

اصطلاح ساخت یابی امروزه در کشورهای انگیسی زبان مورد توجه دانشجویان علوم اجتماعی و تاریخی و پژوهشگران علوم انسانی و به خصوص جامعه شناسی تاریخی قرار گرفته است. ارتباط  بین ساختار و عاملیت Agency and Structure باعث جهت گیری های مختلف در حوزه های گوناگون علوم اجتماعی شده است. ؛ (همان: 15)

 

3- مفاهیم و اصطلاحات نظریه ساخت یابی گیدنز

ساخت : مفهوم ساخت را می توان هم به معنای فنی و هم به معنای کلی تر به کار گرفت .ساخت، به مثابه قواعد و منابع ، به صورت بازگشتی در باز تولید نظامهای اجتماعی دخیل است و در نظریه ساخت یابی کاملا بنیادی است . به معنایی کلی تر می توان گفت که ساخت اشاره دارد به ویژگیهای نهادی شده خواص ساختاری جوامع. ساخت مقوله ای است که در هر یک از مفاهیم ساختاری زیر مستتر است .

1- اصول ساختاری : اصول سازمان یافتن کلیت های جامعه­ای؛

2- ساخت ها : مجموعه های قاعده - منبع که در مفصل­بندی نهادی نظامهای اجتماعی دخیلند.

3- خواص ساختاری : ویژگی­های نهادی شده نظام­های اجتماعی که در طول زمان و مکان امتداد یافته­اند . (کسل، 1383: 179)

ساخت یابی: اصطلاح ساخت یابی به دو شیوه مرتبط با هم به کار رفته است. در شیوه نخست، این اصطلاح جهت اطلاق به جریان تکوین یافتن ساختارها مورد استفاده قرار گرفته است. گیدنز می گوید ساخت یابی«به نحو انتزاعی به فرآیندهای پویایی اطلاق می شود که ساخت ها طی آن به وجود می آیند.»( پارکر، 1386: 19)

این اصطلاح صرف نظر از نوع ساخت ها، یا نوع فرآیندهای ایجاد ساخت، قابلیت کاربرد دارد. اما این اصطلاح در هر حال به فرآیندهای ایجاد ساخت اطلاق می شود. این نحوه استعمال را میتوان بدون از دست رفتن هر معنایی، به منزله فرآیند ایجاد ساخت تعبیر کرد. ساخت یابی به منزله یک مفهوم فرآیندی را باید به رشته ای از رخدادهای دارای دوره زمانی اطلاق کرد که میانشان روابطی نظام مند، همراه با اثرات تجمعی، وجود دارد که وجود ساخت مورد بررسی را تبیین می­کند. هر چیزی را میتوان به منزله نوعی ساخت قلمداد کرد، مشروط بر این که آن را مرکب از روابط بین اجزا دانست. ساخت از طریق تحلیل ساختاری؛ یعنی با تجزیه یک چیز به بین اجزای آن، شناخته و قابل درک می شود.( همان: 20) نخستین نحوه کاربرد اصطلاح ساخت یابی، به این موضوع توجه می شود که ساخت ها بی زمان نیستند، بلکه در زمان تاریخی به سر می برند و محصول فرآیندهای تاریخی یا زمانمند هستند. ساخت یابی به همین فرآیند اطلاق می­شود. دومین شیوه کاربرد اصطلاح ساخت یابی، مختص به نوعی راه حل ویژه برای معضل ساخت یابی به صورتی است که در علوم اجتماعی مطرح است. همین نوع استعمال و کاربرد است که گیدنز آن را به عنوان پاره ای خاص از واژگان نظری خود، جهت تعبیر خاصش از نظریه ساخت یابی برمی گیرد. از یک سو، واقعیت اجتماعی از انواع متنوعی از ساختارها تشکیل شده است- یعنی کلهایی مرکب که از رابط های بین اجزا (اجزایی چون نهادها، نظام­های اعتقادی، و نظام های قشربندی) تشکیل شده اند.این ساختارها دارای تداوم زمانی و اوصافی هستند که به گمان پارکرتاریخی است. هر یک از این ساخت ها محصول فرآیندهای تاریخی ساخت یابی(به همان معنایی که مورد بحث قرار گرفت) هستند. از سوی دیگر، این ساخت ها با انسانهایی که زندگی خود را به واسطه آن ها سامان میدهند، پر می شوند. این انسان ها هستند که تصدی نقش ها را در نهادها بر عهده می گیرند، به باورهایی معتقد میشوند یا در مناسباتی نابرابرانه قرار می گیرند. از لحاظ واقعیت اجتماعی، تمایز بین اجزای ساخت اجتماعی و این مواد و مصالح انسانی تمایزی بنیادین است.(همان: 21)

مفهوم ساخت یابی بنا به فحوای خاصی که در نظریه «ساخت یابی» گیدنز دارد، فاعلیت و عینیت مندی را در ارتباط با به وجود آمدن ساخت ها، و به منزله اموری که به یکدیگر شکل می دهند و یکدیگر را می سازند، در نظر می گیرد. بنابراین فاعلیت و عینیت ­مندی منطقا مانعه الجمع نیستند. از نظر او رابطه ساخت و عاملیت مصداق«دو سویگی» است و نه«دوگانگی». دوگانه انگاری، مدعی ناهمسان بودن ساخت و عاملیت است، حال آنکه گیدنز در پی اثبات همسانی آن دو است. بنابراین می توان گفت ساخت یابی به معنای نخست آن به فرآیندهای ذخیل در ایجاد ساختارها اطلاق می شود. در علوم اجتماعی وابستگی متقابل ساخت و عاملیت برای توضیح و تبیین به وجود آمدن ساخت های اجتماعی عموما مورد قبول قرار گرفته است. ساخت یابی به معنای دوم آن به«دوسویگی» یا همسانی ساخت و عاملیت اطلاق می شود و این همان چیزی است که گیدنز مطرح می کند.(همان: 24)

نظریه ساخت­یابی : مجموعه­ای از مفاهیم بنیادین است که به ساخت و ترکیب زندگی اجتماعی نظر دارد. (استونز، 1387،423) نظریه ساخت ­یابی تصور و برداشتی از امکانات و استعدادهای بنیادی موجود در زندگی اجتماعی را به دست می­دهد.تحلیل­ها و بررسی­هایی که به وسیله نظریه ساخت­یابی هدایت می­شود همیشه به محیط­ها و زمینه­های تاریخی به طور مثال به دوره­های مشخصی از فرهنگ­های خاص، محدود می­گردد. (همان : 424).

عاملیت : اشاره دارد به خصوصیات و شخصیت و توانایی­های عاملان در درک و دریافت و دستیابی و تفسیر و تحلیل و ارزیابی و سنجش و اینکه به عنوان عامل بر روی جهانی که آن­ها را احاطه کرده است تأثیر می­گذارند.

داومهمترین مساله تحلیل جامعه شناختی راعاملیت می داندکه سراسرتاریخ تحلیل جامعه شناختی را می توان درپیرامون آن بازنوشت. در نظریه عاملیت برکارگزاری انسان به گروه­ها و طبقات اجتماعی و فلسفه آگاهی و سوژه­گی تأکید می­شود. آگاهی و عمل انسان در این دیدگاه، نقش تعیین کننده­ای در جامعه ایفا می­کند.

(http:// hosseinathari.persianblog.ir)

 

 

4- نظریه ساخت­یابی (ساختاربندی)

گیدنز طیف وسیعی از نظریه­ها را بررسی می­کند که یا با قضیه فرد و عامل آغاز می­شوند یا با قضیه ساختار و جامعه و گیدنز هر دو نظریه را رد می­کند.

گیدنز اعتقاد دارد که : «پهنه اساسی بررسی علوم اجتماعی برابر با نظریه ساختاربندی، نه تجربه کنشگر فردی است و نه وجود هرگونه کلیت اجتماعی، بلکه این پهنه همان عملکردهای اجتماعی است که در راستای زمان و مکان سامان می گیرند». بر این مبنا گیدنز سه مفهوم خودآگاهی استدلالی، خودآگاهی کاربردی و ناخودآگاهی را از هم تفکیک می کند.از نظر گیدنز: «ساختارهای اجتماعی عبارتند از مجموعه کلی و دفعتا ظاهر شونده ای از قواعد، نقشها و روابط و معانی که افراد در درون آنها به دنبال آینده به کمک اندیشه و عمل انسانها سازماندهی، باز تولید و متحول می شوند». این انسانها هستندکه در طی زمان ساختارها را خلق می کنند و مبتکر تحول در آنها می گردند نه خود جامعه؛ ولی فعالیتها و ابتکارات خلاقانه آنها تابع محدودیت های اجتماعی است. در بعد هستی شناسی، ساخت یابی مشروعیت قطب بندی کنش و جامعه را قبول ندارد و بر آن است که کنش و جامعه را به عنوان شئون متداخل و تأثیرگذار بر هم مفهوم پردازی کند.(کسل،178:1383)

گیدنز می گوید: «یکی از بلندپروازیهای من در صورت بندی نظریه ساخت یابی این است که به این دو امپراتوری پایان دهم. در نظریه ساخت یابی حیطه اصلی مطالعه علوم اجتماعی نه مطالعه فرد کنشگر و نه وجود هیچ شکلی از کلیت اجتماعی است، بلکه اعمال اجتماعی که در طول زمان و مکان نظم یافته اند. قلمرو مطالعاتی علوم اجتماعی است.» مفهوم اگاهی عملی در نظریه ساخت یابی بسیار بنیادی است. این همان خصوصیت عامل یا فاعل انسانی است که ساخت گرایی نسبت به آن غافل بوده است. بر اساس اندیشه گیدنز فعالیت­ها را نه آگاهی ایجاد می کند و نه ساخت اجتماعی واقعیت و نه ساختار اجتماعی، بلکه انسانها ضمن ابراز وجود به عنوان کنشگر درگیر فعالیت می شوند و از طریق همین فعالیت است که هم آگاهی و هم ساختار ایجاد می شود. گیدنز مورد جالب توجهی از آمیزش اراده باوری و جبرباوری است. او در آثاری چون«ساختمان جامعه» می کوشد ذهنیت فردی را به ایفای نقش واقعی و صورت بخش در جهان اجتماعی بازآورد.(کسل،135:1383)

مسئله اصلی نظریه ساخت ­یابی گیدنز بیان چگونگی جامعه­سازی در قالب ساخت جامعه می­باشد. شرایط سازمان دادن مستمر یا تغییر شکل ساخت­ها که به باز تولید اجتماعی می­انجامد. گیدنز جهت و اساس نظریه­اش را با حرکت از معرفت شناسی به وجودشناسی معین کرد.

گیدنز نظریه ساخت یابی خود را از بین دو موضع که سایر نظریه پردازان آنان رانقطه مقابل یکدیگر تلقی می کنند به وجود می آورد. یعنی از بین نظریه های مربوط به جمع از یک طرف و  نظریه های مربوط به فرد از طرف دیگر. او در بین این دو نظریه زمینه مشترکی را می یابد تا براساس یک تصور ساده نظریه ساخت یابی خود را تدوین کند. هرچیزی در زندگی اجتماعی، از آنچه سیستم های جهانی در بر می  گیرند تا آنچه وضعیت فکری یک فرد محسوب می شود در یک کردار اجتماعی به وجودمی آید کردار به معنی اجرای ماهرانه رفتار و تعامل رفتاراست. در نظریه ساخت یابی فرد و ساخت نظام اجتماعی در زمان و مکان به همدیگر ارتباط پیدا می کند و قلمرو مطالعات علوم اجتماعی بررسی اعمال اجتماعی است که در پهنه زمان و مکان نظم  پیداکرده اند. (استونز ، 1379: 4-243).

 

1-4- دوسویگی ساخت : فکر محوری نظریه گیدنز، مفهوم ساختار بندی است که به گفته گیدنز غالباً با دوگانگی ساختار پیوند دارد. به نظر او جامعه شناسی، معمولاً ساختار را نوعی ویژگی مقید کننده یا تعیین کننده حیات اجتماعی می داند اما در واقع ساختار چاره ساز نیز هست.( کرایب،1385: 143) منظور از دوسویگی ساخت این است که خواص ساختاری نظام­های اجتماعی هم وسیله و هم نتیجه اعمالی است که نظام­های مذکور را تشکیل می­دهند. براساس مفهوم دوسویگی ساخت، کنشگران در تولید کنش متقابل به قواعد و منابع متوسل می­شوند. اما بدین ترتیب همان قواعد و منابع از رهگذر همین کنش متقابل مجدداً پی­ریزی و بنا می­شود. بنابراین، ساخت حالتی است که در آن رابطه میان جز و کل در باز تولید اجتماعی متجلی می­شود. (کسل، 1383: 175) به گفته گیدنز این دوگانگی در واقع دو وجهی بودن است.یک چیز یا یک موضوع مورد مطالعه دو وجه دارد.

 بر اساس نظریه ساختار بندی، قلمرو پژوهشی اساس علوم اجتماعی نه تجربه کنش فردی و نه وجود نوعی کلیت اجتماعی بلکه کردار های اجتماعی سامان یافته در زمان و مکان است (کرایب،145:1385)کنشهای انسانی ولذا کردارهای اجتماعی،خصوصیات معینی دارد که نهادها بر اساس آنها بنا شده اند.مسئله عمده این است که چگونه می توانیم ازدوسویگی درکنش متقابل چهره به  چهره به دوسویگی درراستای زمان ومکان حرکت کنیم. یعنی ازکنش به نظام­ها وچگونه می­توان ازدو سویگی درکنش متقابل چهره به چهره به دوسویگی درراستای زمان ومکان رسید(همان، 148:1385)گیدنز با استفاده از اصطلاح زمان -  مکان مدل­هایی از حرکات روزمره مردم در چهارچوب زمان و مکان درست می کند و آنها را در راستای ملاحظات جامعه شناختی تعدیل می­کند. بنابراین مفهوم دیگری که در نظریه ساخت ­یابی گیدنز قابل توضیح است مفهوم زمان و مکان است.

 

2-4- زمان و مکان

زمان و مکان در نظریه گیدنز متغیرهای تعیین کننده­ای­اند. در جوامع ما قبل مدرن، زمان و مکان به نحو غیرقابل تفکیکی برهم منطبق بودند. محاسبه زمان همانند اختراع خط، مربوط به جوامع کشاورزی است. محاسبه زمان با شاخص­های اجتماعی مکانی و رخدادهای منظم طبیعی امکان­پذیر بود. همچنین محاسبه زمان با مکان در ارتباط بود و همین ارتباط، عدم یکنواختی و آشفتگی زمانی را نه تنها در میان ممالک گوناگون سبب می­شد که که در نقاط مختلف یک سرزمین نیز اختلاف زمانی وجود داشت. اختراع ساعت مکانیکی که سابقه آن به اواخر قرن هیجدهم برمی­گردد به تفکیک زمان از مکان کمک کرد. این تفکیک که هنوز در سطح سازمان­های اجتماعی صورت نگرفته بود مصاف شد با گسترش مدرنیته. تقویم­ها در سطح جهان یکدست و استاندارد شد و امروز شاهد به کارگیری سیستم زمانی واحد هستیم. اگر چه بسیاری از کشورها سال نوهای مختلف دارند اما همگی از چارچوب زمان­یابی واحد پیروی می­کنند.

گیدنز برای تشریح این ایده خود به توضیح بیشتر مکان می­پردازد و می­گوید که مکان را در بهترین حالت می­توان به کمک مفهوم محل یا منطقه، مفهوم­پردازی نمود. این مفهوم به مجموعه­ها، اوضاع، شرایط و محیط­های مادی فعالیت اجتماعی مستقر در مناطق جغرافیایی اشاره دارد.

زمان : عامل گریزناپذیر در کنش­ها و نهادهایی است که امر اجتماعی را تشکیل می­دهد.

روال­هایی که اعمال اجتماعی را تشکیل می­دهند فقط تا هنگامی حفظ می­شوند که در طول زمان تداوم می­یابند. گیدنز معتقد است حذف زمان و مکان­ ازتحلیل اجتماعی،فهم ماازراه ورسم شکل گیری واقعیت اجتماعی رابه شدت تحریف می کند.حال سوالی که پیش می آیداین است که مکان هاچگونه منابعی برای اعمال صور گوناگون سلطه فراهم می­آورند؟ از طریق سلطه بر اشخاص و برطبیعت. برخی مکان­ها مثل شهرها و ملت دولت­ها مکان­هایی هستند که در آن­ها قدرت، خلق و متمرکز می­شود. ظرف­های قدرت، به یک سازمان (مثل دستگاه حکومتی دولت) اجازه کنترل تابعان خود را که از نظر زمانی و مکانی در دور دست­ها پراکنده­اند می­دهد.

حال گسترده­ شدن روابط اجتماعی در طول زمان و مکان یا فاصله­گیری زمانی مکانی را می­توان با توجه به تمایز گیدنز بین یکپارچگی اجتماعی نظام فهمید.

یکپارچگی اجتماعی : روابط دو جانبه بین اشخاص که در حضور یکدیگر و مشخصه جوامع کشاورزی کوچک سنتی و قبیله­ای است.

یکپارچگی نظام : روابط بین اشخاص و جمع­هایی که در حضور یکدیگر نیستند.

یکپارچگی نظام از دو منبع

به دست می­آید

1-    منابع اقتداری : توان مردم در کنترل خود جامعه

2-  منابع تخصیصی : توانایی­های مربوط به کنترل نه تنها اشیاء بلکه جهان   اشیاء (کسل، 1383، 187)

هر دو این متغیرها بستگی به حضور آدمهای دیگر در زمان ومکان دارند. شرط اساسی کنش متقابل رو در رو این است که به گونه ای دیگران در همان زمان و مکانی که کنشگر وجود دارد حضور داشته باشند. به هر روی نظامهای اجتماعی در زمان و مکان گسترش می یابند و در نتیجه دیگران ممکن است دیگر حضور نداشته باشند. یک چنین فاصله گیری زمانی و مکانی در جهان امروزی بر اثر صورتهای نوین ارتباطات وحمل ونقل بیش از پیش افزایش یافته است. بر اساس نظر گیدنز کردارهای اجتماعی سازمان یافته در زمان و مکان  قلمروی نظامهای اجتماعی را تعیین می­کنند که اتفاقا در آثار خود به کرات از مفاهیم زمان و مکان استفاده می­کند و معتقد است که جامعه شناسی هیچ گاه نتوانسته اهمیت آنها را درک کند. او این مفاهیم  را برای توصیف و طبقه بندی نظامهای اجتماعی به کار می برد.(ریتزر، 706:1374)

آنچه نقش نهادی دارد فرد نیست بلکه واحد زمان ـ فضا ، یا موقعیت هم حضوری است. آنچه مردم می دانند این نیست که چگونه نقش بازی کنند، بلکه این است که چگونه واکنش نشان دهند و عمل کردن در یک موقعیت را یاد بگیرند. از دیدگاه گیدنز واحدهای پایه ای ساختار اجتماعی بر خلاف آنچه ما آموخته ایم نقش ومنزلت یک فرد نیست بلکه موقعیتهایی باکردار تعریف شده است که مابه درون و بیرون آن حرکت می کنیم ورفتار کنونی ماراشکل می دهد. موقعیتهای نهادی همراه باترکیبات اخلاقی وعملیشان، تعهدات،قدرت وفعالیتهای فرد را ایجاد می کند ولذا این موقعیتها هستندکه اهمیت علمی دارند نه نقشها.

(http://mirzamohammadi.blogfa.com)

ازنظرگیدنزبرابرگرفتن زمان با تغییر اجتماعی اشتباهی اساسی است. اکثر نظریه های اجتماعی نه تنها زمانمندی کردار اجتماعی بلکه خواص مکانی آنرا نیز نتوانسته اندبه صورت جدی در نظر بگیرند. درنگاه اول، هیچ چیز پیش پا افتاده و بیهوده تر از این ادعا به نظرنمی رسد که بگوییم فعالیت اجتماعی در زمان و مکان اتفاق می افتد، اما نه زمان و نه مکان وارد کانون نظریه اجتماعی نشده اند؛ بلکه این دو مقوله بیشتر به عنوان محیط هایی که کردار اجتماعی در آنها انجام می گیرد به شمار آمده­اند. در مورد زمان، دلیل این وضع عمدتاً تأثیر و نفوذ تمایزهای همزمانی، در زمانی است. یکسان ساختن زمان با تغییر اجتماعی این پیامدرابه دنبال داشته است که زمان نوعی حد و مرز برای نظم های اجتماعی پایدار قلمداد شده است. یا به هر حال به عنوان پدیده ای با اهمیت ثانوی.(پارکر،127:1383)

این واقعیت که مفهوم متداول ساخت اجتماعی درعلوم اجتماعی که چیزی شبیه آناتومی بدن یا اسکلت فلزی ساختمان است آکنده از تصاویر مکانی است، شاید دلیل دیگری باشد بر این که چرا اهمیت خود مکان به ندرت در نظریه اجتماعی به حد کافی مورد تأکید بوده است. (کسل، 255 : 1383) مناطق معمولاً برحسب روابط زمان- مکان تعریف می شوند.جدایی مکانی بین( محل زندگی)و(محل خواب)درخانه ها درعین حال تمایزی بین زمانهای استفاده از آنها نیز هست. ساخت یابی همه نظامهای اجتماعی چه کوچک وچه بزرگ درزمان ومکان رخ می دهد. با این حال روابط زمانی و مکانی طی این ساخت یابی به حال تعلیق نیز درمی آید.این درهم آمیختن حضور و غیاب در بطن ماهیت بناسازی نظامهای اجتماعی نهفته است. هر جامعه ای به شکلی دست اندر کار از میان برداشتن محدودیتهای زمان ومکان در نظریه ساخت یابی زندگی اجتماعی متشکل از عمال اجتماعی نظم یافته دانسته می شود. زندگی نه به منزله ساختها بلکه همچون تداوم وجود روزمره متن یا زمینه قراردادهایی تجربه می شود که پیش از همه در سطح آگاهی عملی نظم یافته اند.استمرار زندگی روزانه پدیده ای مستقیماً  برانگیخته شده نیست. بلکه در روالمند شدن اعمال تحکیم می یابد. (همان:286)

 

3-4- رابطه ی بین عاملیت و ساختار :

 بحث دیگری که در نظریه ساخت ­یابی گیدنز مطرح شده رابطه بین عاملیت و ساختار است. رابطه بین عاملیت و ساختار در حوزه جامعه شناسی از زمانهای بسیار دور یکی ازمسائل اساسی حاکم برنظریات روش شناسی واپیستمولوژی وانتولوژی بوده است .علاقه به پیوند ساختار و عاملیت در کارهای شماری از نظر پردازان وابسته به سنت اروپایی به چشم می خورد.ساخت یابی گیدنز،  پیوندمیان عاملیت وفرهنگ درکارهای آرچر، نظریه  ساختمان ذهنی  و زمینه بوردیو ، تلاش فراوان هابرماس برای تلفیق جهان حیاتی - زیست جهان و نظام، ساختار بندی لوکز  وسرانجام رهیافت تولید نفس جامعه تورن از جمله این تلاشها هستند.

http:// hosseinathari.persianblog.ir

از نظر گیدنز « کنش» یا « عاملیت» مجموعه کردارهای مجزایی نیست که با هم ترکیب شده باشد، بلکه «جریان مداوم کردار»است.کنش ازنظرگیدنزعبارت است از:«جریان مداخلات علی وواقعی وفکورانه موجودات جسم منددرسیرموجودرخدادهادرجهان». (جلایی­پور، 1387، 383)

ما در مقام عاملان اجتماعی، دست کم تا حدودی، ­توان تأمل و بازاندیشی داریم. یعنی برکنش­های­مان کنترل و نظارت داریم و آن­ها را نسبت به رفتارهای دیگران تنظیم می­کنیم. گیدنز معتقد است واحدهای مناسب تحلیل در جامعه­شناسی « کردارهای اجتماعی» هستند. یعنی جریان­های موجود کنش نه کنش­های مجزا. ممکن است بتوانیم در برخی موارد، انگیزه­های نسبتاً آگاهانه­ای دربارۀ کردارهایمان داشته باشیم، اما اغلب اوقات درگیر کردارهای روزمره هستیم و انگیزه­ای آگاهانه و عقلانی هدایتمان نمی­کند. از نظر گیدنز آنچه ما را در این موارد هدایت می­کند، «آگاهی عملی» است. به این معنا که نظارت باز اندیشانه برکنش مبتنی بر زمینه­ای قبلی است که ما بر حسب عادت بر آن تکیه می­کنیم و فقط هنگام انجام کاری غیرمعمول به سراغ یافتن انگیزه­ای خاص می­رویم. به اعتقاد گیدنز، در هر دو مورد ما قادر نیستیم بدون تکیه بر طرح­های تفسیری جمعی، کنش معنادار داشته باشیم. این نکته، مقدمه ورود به مفهوم ساختار است.

بسیاری از جامعه شناسان مایل­اند هنگام استفاده از واژه ساختار، دو معنا را با هم تلفیق کنند. گیدنز برای تفکیک این دو معنا، بین «ساختار» و «نظام» تمایز قائل می­شود. منظور او از نظام، الگوهای ثابت قابل مشاهده در کنش­های متقابل است. به این معنا که نظام­ها در « زمان مکان» وجود دارند و ما واقعاً می­توانیم آن­ها را در زمان­ها و مکان­های خاص مشاهده کنیم، اما « ساختار» را « قواعد و منابعی» می­داند که به منزله طرح­های تفسیری جمعی در یک نظام اجتماعی خاص عمل می­کنند. گیدنز استدلال می­کند رابطه ساختارها با کردارها مانندرابطه زبان با گفتار است. در واقع، زبان مصداق چیزی است که گیدنز ساختار می­نامد. ساختارها کردارها را سازمان می­دهند، اما در عین حال خود نیز از طریق کردارها تثبیت و باز تولید می­شوند. گرچه ما ساختارها را به مثابه نیروهایی که بیرون از ما وجود دارند تجربه می­کنیم، اما آن­ها صرفاً وجودی مجازی دارند، یعنی نمی­توان آن­ها را جز از طریق تأثیراتشان برکردارها، به طور مستقیم مشاهده کرد. زبان مجموعه­ای از قواعدزایاست که کلام یا گفتار را سامان می­بخشد و ما بدون وجود این قواعد قادر به تولید سخن قابل فهم نیستیم. زیرا دیگران نمی­توانند صداهایی را که تولید می­کنیم، رمزگشایی کنند. اما در عین حال زبان هم به این دلیل وجود دارد که در سخن ما استفاده و باز تولید می­شود. (همان :373)

 

5- تفاوت نظریه ساخت یابی با ساختارگرایی

تفاوت نظریه ساخت یابی با ساختارگرایی، در این است که در ساختارگرایی کنشگر فردی یا عوامل انسانی درون ساختار در شکل‌گیری، تعدیل یا تکمیل ساختار چندان نقشی ندارند و غالبا تحت تأثیر ناخودآگاه، ساختارها به الزام­ها و تکالیف ساختاریشان عمل می‌کنند، حال آن که در نظریه ساختاربندی گیدنز، عوامل انسانی هر چند در چارچوب ساختارها و تا اندازه‌ای تحت الزام قواعد ساختاری عمل می‌کنند، اما در تغییر، تکمیل و حتی ساخت ساختارهای نو می‌توانند نقش داشته باشند. در واقع، بر اساس این نظریه میان ساختارها و عوامل انسانی رابطه متقابل و دیالکتیکی برقرار است. به اعتقاد گیدنز ساختار و عاملیت در عملکرد جاری اجتماعی هیچگونه جدایی از هم ندارند و این دو در واقع دو بعد تفکیک ناپذیر واقعیت اجتماعی را تشکیل می‌دهند و دو روی سکه این واقعیت به شمار می‌آیند. در نظریه ساخت­یابی، فرد و ساخت نظام اجتماعی در زمان و مکانی به همدیگر ارتباط پیدا می­کنند و قلمرو مطالعات علوم اجتماعی بررسی اعمال اجتماعی است که در پهنه زمان و مکان، نظم پیدا کرده­اند. (استونز، 1379 : 429)

 


نتیجه گیری

تعدادی از آثار جامعه شناختی هستند که به نوعی با قضیه ی پیوند سطح خرد و کلان ارتباط دارند،هر چند این قضیه از آغاز با رونق شدن علم جامعه شناسی مطرح بوده است اما این مسأله را کوچک جلوه داده اند. گیدنز به تلفیق سطح خرد و کلان در جهان اجتماعی علاقه مند است و نتیجه این کوشش خود را در نظریه ساختاربندی آورده است.

 او در این نظریه با جدا کردن عاملیت ازنیت های کنشگران می خواهد نشان دهد که بدون دخالت عوامل انسانی هیچ رویدادی در سطح جامعه نمی تواند پدید آید و نشان می دهد که کنش های کنشگران همان چیزی است که کنشگرنیتش را کرده است. به نظر او ساختارها و عوامل انسانی پدیده های جدا از هم نیستند و در دو قطب متفاوت قرارندارند. او هم به جنبه خارجی ساختار و هم به نقش فعالانه و خلاقانه کنشگران در شکل گیری ساختارها توجه می کند.


منابع :

1) ریتزر، جورج؛ نظریه جامعه شناسی در دوران معاصر، محسن ثلاثی، انتشارات علمی، 1374

2) پارکر، جان ؛ ساخت یابی، حسین قاضیان، نشر نی، 1386

3) کسل، فیلیپ؛ چکیده آثار آنتونی گیدنز، حسن چاوشیان،انتشارات ققنوس؛ 1383

4) استونز، راب؛ مبتکران بزرگ جامعه شناسی، مهردادمیردامادی، نشر مرکز؛ 1379

5) کرایب، یان ؛ نظریه اجتماعی مدرن از پارسونز تا هابرماس، عباس مخبر، نشر آگاه، 1385

6) جلائی پور، حمیدرضا و محمدی، جمال، نظریه­های متأخر جامعه­شناسی، نشرنی، 1387

سایت­ها:

1) http:// hosseinathari.persianblog.ir

2) http://mirzamohammadi.blogfa.com

 


 
 
قطارشهری
نویسنده : mahnazranjbar - ساعت ۱٢:٥۳ ‎ق.ظ روز دوشنبه ۱۳۸٩/٧/٥
 

من دراین تحقیق باعنوان بهداشت وسلامت جسمانی،روانی واجتماعی مسافران بهره مند ازقطارشهریˮ درقالب بیان آسیب های اجتماعی که درهمین قطارهای شهری وجودداردبه بیان ایده های خودمی پردازم.                                                                                                           1-مقدمه وطرح مساله:یکی ازموهبت های عصرمدرن که درقالب وسایل حمل ونقل عمومی دراختیار شهروندان ایران قرارگرفته مترواست.مردمی که ازدست ترافیک شهرخسته شده اند،مترو را راهی برای خلاصی ازدست انبوه ماشین هاو هوای آلوده شهرمی دانندوالبته درکناراین هاراهی ست برای پیمودن سریع مسیرها.راهروها،آرام ولی پررفت وآمدوهمیشه شلوغ هستند.برای اینکه بتوانی مسیرعادی را تارسیدن به قطاربپیمایی بایدطعنه زدن های همه جورمردم رابه جان بخری.آداب پیاده روی هم که هیچگاه رعایت نمی شود.بعضی ازافرادازسمت راست پیاده روحرکت می کنندوبعضی از سمت چپ.البته همین بی نظمی درراه رفتن درپیاده روهارامی توان درسطح شهرنیزمشاهده کردکه موجب اتلاف وقت وبرخوردهای فیزیکی می شود.پله های برقی که ازپیاده روهاهم وضعیت بدتری دارند. گاهی شاهدیم که استفاده کنندگان آن،درجهت حرکت پله های برقی حرکت می کنندکه مثلا  هدفشان جلوگیری ازاتلاف وقت است.افرادسالمندکه مستحق ترین مسافران برای استفاده ازاین پله ها هستندبه خاطردشواری های فراوان درهنگام پیاده وسوارشدن،همان پله های سنتی راترجیح می دهند.مساله بدترازاین هارفتارمردم هنگام سوارشدن وپیاده شدن ازواگن هاست.برخی هاکه جوان ترند به سرعت واردواگن می شوندو پای سالمندان رالگدکرده وگویی به مسابقه ورقابت بایکدیگر می پردازندتاحالابعدازسوارشدن،صندلی خالی برای نشستن پیداکنند.این هانمونه هایی بارزوملموس ازآسیب هاومعضلاتی است که درقطارهای شهری شهرتهران مشاهده می شود.امامن بانگاهی جامعه شناختی می خواهم به بیان وبرررسی آسیب ومعضلی دیگردراین قطارهای شهری بپردازم که به واقع امنیت خاطروسلامت روانی مسافران رابه خطرمی اندازدوآن پدیده دستفروشی زنان در واگن های قطارهای متروی پایتخت است،که روزبه روزهم تعداد آن هاافزایش می یابد.سوال من این است که چه کسی پاسخگوی این افراداست وآیانبایدبرای آن هافضایی فراهم شودوزمینه ایجادشغل برای آن هافراهم شود؟وبرای آرامش خاطر مسافران چه بایدکرد؟

2-پدیده دستفروشی زنان:دستفروشی اززمان توسعه شهرنشینی تبدیل به معضل شهری شده که بیشتردرشهرهای مهاجرپذیررخ می دهد و ورودبی رویه مهاجران وعدم اشتغال آن ها،بیشتر عامل این پدیده شده.ازدیدگاه جامعه شناسی می توان گفت:رکوداقتصادی ،افزایش بی رویه جمعیت، رشدمهاجرت به کلان شهرهابه خصوص تهران،افزایش مصرف گرایی وبالارفتن مخارج زندگی،افزایش تعدادزنان سرپرست خانوارو...ازمهمترین عوامل رشدمشاغل کاذبی ازجمله دستفروشی است.امروز واگن های قطارهای متروی شهرتهران به خصوص واگن های بانوان تبدیل به فروشگاه های سیار و   مکانی برای زنانی که سرمایه کافی برای کارندارندشده است.باتوجه به اینکه بیشترزنان دستفروش درمترو،زنان سرپرست خانوارند و باآگاهی به اینکه محدودیت های زیادی درمترو وجود دارند ولی آن ها  ترجیح می دهنددرواگن های ویژه زنان کارکنند.چون که بهترین جابرای فروشندگی آن هاهمین مترو است.هم شلوغ است وپرازمشتری.وهم اینکه همه،زن ومسافرهستندوکسی نیست که برای این دستفروشان،مزاحمتی ایجادکند.البته گاهی ماموران مترو جنس هایشان رامی گیرند ولی دراکثرمواقع وانمودمی کنندکه آن هاراندیده اند.وآن هانیزبه فروش اجناس خود می پردازند.اماظاهرقضیه این است که این زنان به طورموقت کسب وکاری برای خودایجادکرده اند ولی درباطن باعث برهم زدن آرامش و آسایش روانی مسافرانی که درطول روزخسته ازکارودرس به منازل خودبازمی گردندمی شوند.وازآن بدترباعث شلوغ ترشدن واگن هاوایجادهمهمه درآن هامی شوندکه این خودزمینه رابرای کارسارقان، شامل جیب برهاوکیف قاپ هاآماده ترمی سازد.برای این سارقان فرقی نمی کندکه طعمه هایشان از نظرشکل ظاهری چطورباشند.دانشجو،خانه دار،کارمند،جوان،پیر،قوی یاضعیف.تنهاچیزمهم،کیف های روی دوش آن هاست که چشمک می زند.وبه خصوص هنگامی که درآن رابازکرده اندتاازاین دستفروش خریدکنندیاجنس خریداری شده رانگاه وبررسی کنند،این سارقان،مشغول به کارمی شوند.دیگرسراغ مسافرانی می روندکه ازشدت خستگی یک روزکاری،خیلی حواسشان به دورواطرافشان نیست.که به نظرمن همین دستفروشان،خواسته وناخواسته بافعالیت خودبه تدریج رونداین گونه آسیب های اجتماعی راافزایش می دهند.درست است که انگیزه بیشتراین دستفروشان،نیازمالی وتلاش برای تامین هزینه های زندگی است امابارونق گرفتن کاراین ها،عده ای نیزپیداشدندکه درظاهر،دستفروش امادرباطن برای اهداف دیگری به واگن های متروپامی گذارند.درکناراین دستفروشان وسارقان،ماشاهد گسترش ظهورمتکدیان وکودکان کارهستیم.این متکدیان باساختن قصه های دروغین سوزناک سعی می کنند دل مسافران رابلرزانندتاسهمی ازاسکناس های داخل کیف مسافران ببرند.کودکان کارنیزکه گاهی درقالب دستفروش به همراه مادرانشان واردواگن هامی شوند و گاهی هم به عنوان متکدی واردواگن هامی شوندازفرصت های به دست آمده برای کسب اندکی درآمدبهره می برند.این ها آسیب هایی است که امروزه دراین شهرزیرزمینی که پذیرای تردد روزانه2میلیون شهروندمی باشد دیده می شوند.باافتتاح وتوسعه ایستگاه های جدید،هرروزبه تعدادمسافران اضافه می شود.درحالی که این افزایش،اگربااقدامات پیشگیرانه موثرهمراه نباشدبه معنی زنگ خطری برای بروزآسیب های اجتماعی سازمان یافته تروازبین رفتن آرامش روانی واحساس امنیت شهروندان خواهدبود.گذشته ازاین،نبودامنیت افتصادی برای این دستفروشان ومتکدیان،باعث ایجاداضطرابی درآن هامی شودکه درنهایت منجربه ناراحتی های روحی وروانی درآن هانیزمی شودوتمام زندگیشان راتحت الشعاع قرار می دهد.به همین خاطر،توجه ویژه به موضوع اشتغال زنان ضرورت داردوحمایت دولت ازاین گروه باید جهت دهی وسازمان دهی مناسب ومنسجم تری پیداکند.یعنی نهادها و ارگان های جامعه چه در بخش دولتی وچه دربخش خصوصی موظفند تابابرنامه ریزی اصولی فرصت های شغلی جدید متناسب باوضعیت روحی وجسمی این قشرازافرادجامعه ایجادکنندتاهرکس متناسب بامیزان تحصیلات علایق ومهارت های خودحرفه ای رابرگزیند.درواقع،همان طورکه می دانیم همیشه ودرسراسرتاریخ، زنان همواره نیروی کارارزان وبی دردسری برای کارفرمایان خودهستندونیروی کارخودرادرازای بهای کمتری دراختیارکارفرمایان می گذارند.بنابراین بایدقوانین وآیین نامه هایی تنظیم شوندکه به وضعیت اشتغال این زنان سروسامان بدهند.وهمچنین بایدبامشارکت پلیس مترووگشت های جمع آوری شهرداری،متکدیان نیزجمع آوری  شوند.                                                                                     امابرگردیم به همین مساله درقالب متروکه به نظرمن برای ساماندهی زنان دستفروش بایددرایستگاه های مترو،غرفه هایی قراردهندکه آن هابتواننداجناسشان رادرآنجابفروشند.البته بایدقیمت اجاره غرفه هاپایین باشدتااین افرادازپس آن برآیندوبتوانندکاسبی کنند.یابازارچه هایی کنارمتروهادرخیابان هاایجادشودتاعلاوه برجلوگیری ازترددخیل عظیم دستفروشان درواگن های مترو،چهره زیبای شهرومترونیزمخدوش نشود.بنابراین،این هاراهکارهایی مفیدوموثربرای تامین سلامت روانی واجتماعی مسافران مترو می باشد.البته خودمسافران نیزبرای داشتن سلامت روانی واجتماعی نقش مهمی دارند.همان طورکه درابتدای بحث به بی نظمی های وارده توسط خودمسافران درمترواشاره کردم اگرآن هاشاخص های سلامت روانی واجتماعی رابشناسند.شامل(شناخت حقوق ووظایف خودبه عنوان یک شهروند،شناخت حقوق ووظایف دیگران واحترام به حقوق آنان،شناخت فرهنگ وارزش های اجتماعی،پرهیزازخشونت وداشتن شکیبایی ومدارابادیگران)رارعایت کنندبسیاری ازمشکلات وآسیب های اینچنینی حل خواهندشد.که به منظوراین امرهم می توانندباتوزیع بروشورهای رایگان به شهروندان یاکتاب مترو یاروزنامه مترو وکشیدن تصاویرطنزوکاریکاتورشهروندان رابه حقوق ووظایفشان درجامعه ودرقبال یکدیگربه خصوص درهنگام استفاده ازوسایل نقلیه عمومی،خاصه متروآگاه سازند.


 
 
نقدوبررسی اقدامات امیرکبیر
نویسنده : mahnazranjbar - ساعت ٩:٠۱ ‎ب.ظ روز پنجشنبه ۱۳۸٩/٢/۱٦
 

نقدوبررسی اقدامات امیرکبیر

میرزا تقی‌خان فراهانی, مشهور به امیرکبیر, صدراعظم مقتدر ناصرالدین شاه قاجار, آغازگر اصلاحات حکومتی در ایران است. وی که در به قدرت رسیدن ناصرالدین شاه سهم عمده‌ای داشت. سومین صدراعظم قاجاریه است که قربانی از بین بردن فساد دستگاه سلطنتی و بر پا کردن نظم موسوم به امیر تقی‌خان است. اندیشة امیر در برپا کردن یک دولت متمرکز ناشی از هرج و مرج آن دوره بود که جز اقتدار نمی‌طلبید. به حق باید گفت که وی قربانی سیستم استبدادی و مجموعه عوامل قدرت شده است. اگر امیرکبیر قربانی یک چیز شده باشد آن اصلاحاتی است که خود رقم زد و جان بر سر آن گذاشت. به هر حال آنچه امیر, انجام می‌داد به نفع ملت و در راه استقلال ایران و دفاع از منافع ملی کشور بود. 4 سال دورة صدارت وی از درخشان‌ترین دوران حکومت قاجاریه بود که فقط نتیجة کوشش‌های امیرکبیر بود و نه کس دیگر. حتی ناصرالدین شاه در مورد وی می‌گوید: « به این قدرت, پیشکار و وزیر به ایران نیامده بود ». (روزنامة اعتماد, پروندة روز: 5/9/1384)

سؤال و راه حل اصلی امیر

سؤال اساسی امیر آن بود که « چه باید کرد »؟ تا از این عقب ماندگی موجود در عصر قاجار رهایی یابیم. گذشته هر چه بوده, گذشته. حال چه باید کرد؟ و راه حل اصلی وی همواره راه حل‌هایی در قالب فکر اصلاحات, تغییر, ترقی, پیشرفت, توسعه و مدرنیزاسیون بود که بسیاری از آن‌ها نیز به اجرا درآمدند و امیر تا حدودی توانست عقب ماندگی را از بین ببرد. (صادق زیبا کلام, ما چگونه ما شدیم: ص 6)

و به  گمای وی (زیبا کلام) علت اصلی ناکامی گام‌هایی که در گذشته جهت از میان برداشتن توسعه نیافتگی, برداشته شد آن بود که این تلاش‌ها بدون آن که شناخت چندانی از اسباب و علل عقب افتادگی یا توسعه یافتگی داشته باشند صورت می‌گرفتند. همچنین, امیر به علت توطئة قتل مجال نیافت تا اصلاحات واقعی را اجرا کند.

درایت‌های سیاسی امیر

« سیاست‌های امیرکبیر: سیاست داخلی امیر در آغاز سلطنت ناصرالدین شاه عبارت بود از: برانداختن نفوذ درباریان و قطع مستمری‌های فوق العاده, که بدون سبب به اشخاص داده می‌شد, تمرکز امور اداری و مالیات‌ها و درآمدهای دولت و تنظیم بودجه که تا آن زمان در ایران سابقه نداشت, ایجاد تعادل بین درآمد و هزینة دولت, تشکیل سپاه منظم تحت‌السلاح, از میان بردن ملوک‌الطوایفی و رؤسای ایالات و بسط معارف به طریق اقتباس از اصول معارف اروپایی. سیاست خارجی امیر عبارت بود از: برقرار کردن روابط دوستی و احترام متقابل با کلیة دول, درهم شکستن قیودی که بر اثر عقد معاهدات سابق به دولت و ملت ایران تحمیل شده بود, اصلاح وضع سفارتخانه‌های ایران در کشورهای دیگر, جلوگیری از هر گونه نفوذ خارجی در ایران و برانداختن اصول جاسوسی و خدمتگزاری به بیگانه و ریشه کن کردن بیگانه پرستی از دستگاه حاکمة ایران ». (علی اصغر شمیم, ایران در دورة سلطنت قاجار: ص 237)

امیر قبل از احراز کرسی صدارت عظمی, با نفوذ اجانب در داخل کشور مخالف بود, ولی پس از رسیدن به مقام نخست وزیری و برخورد بیشتر با نفوذ فوق‌العاده آن‌ها در این مخالفت, جدی‌تر و مصمم‌تر گشت و اصولاً مبارزه با قدرت خارجی را در کار مملکت هدفی مستقل قرار داد و در راه اهداف مقدس خویش, قدرت خارجی‌ها را به چیزی نگرفت و همه جا پیروز از آب درآمد. (اکبر هاشمی رفسنجانی, امیرکبیر یا قهرمان مبارزه با استعمار: ص: 147)

امیرکبیر با آگاهی از اینکه سیاست خارجی تابعی از سیاست داخلی و به ویژه تابعی از نظام اقتصادی و اجتماعی و نظامی و فرهنگی هر کشور است, دست به اصلاحات داخلی زد, تا از این طریق زمینة اجرای سیاست خارجی خود را فراهم سازد. او یگانه مردی بود که توانست بدون دخالت اجانب مسائل غامض ایران را حل و فصل کند و تمام مأمورین دولت را قدغن نمود با خارجی‌ها قطع روابط کنند. وی در به دست آوردن یکی از لوازم اجرای سیاست موازنه‌های منفی که همان پشتوانة مردمی بود متبحرانه عمل کرد و با برقراری ثبات و امنیت داخلی سعی در جلب رضایت عمومی داشت. به هر حال چنین گشتی در تاریخ می‌تواند چراغ راه ملت‌ها باشد, چرا که کسانی که تاریخ ندارند محکوم به تکرار اشتباه و شکست خواهند بود. ( محمود محمود, تاریخ روابط سیاسی ایران و انگلیس: ص 459 )

انتقادات وارده به امیرکبیر

با توجه به اقدامات و اصلاحات امیرکبیر و خط مشی او, می‌توان امیرکبیر را یکی از بزرگترین رجال روشن فکر و مصلح تاریخ ایران دانست. البته منظور از این گفته این نیست که امیر در دوران قدرت و صدارت خود مرتکب هیچگونه اشتباه و خطایی نشده است. امیرکبیر هم مانند هر مرد سیاسی و وزیری دارای اشتباهات و خطاهایی می‌باشد. اما آنچه باید در نظر گرفت شرایط عینی جامعة زمان امیر و عقب ماندگی فکری مردم ایران در این دوره می‌باشد. مردمی که همة اتفاقات و رویدادهای اجتماعی را خواست خداوند می‌دانستند و بر این سیاق, خداوند هر کس را که مایل باشد شاه می‌کند و هر کس را که بخواهد فقیر و گدا می‌آفریند. از طرف دیگر باید در نظر داشت که امیر مبارزة دامنه‌دار و سختی را, در دو جناح داخلی و خارجی با شدت بسیار آغاز کرد و در این راه تقریبا تنها بود و افراد لایق و قابل توجه و همفکر در اختیار نداشت. با این وجود انتقاداتی به امیرکبیر شده که برخی از آن‌ها با توجه به زمان امیر و موقعیت او قابل توجیه است و برخی دیگر قابل اغماض نیست. از جملة این ایرادات که البته از بزرگترین اشتباهات وی می‌باشد این است که او تمام کارهای خود و دیگران را به شاه نسبت می‌داده و شاه را مصدر تمام امور و خلاصه مالک جان و مال ملت معرفی می‌کرده است. که این برخلاف روح آزادیخواهی و دمکراسی می‌باشد و سبب پرورش روحیة استبدادی و درنده خویی می‌گردد. چنانکه این کار عواقب وخیمی, هم برای کشور ایران و هم برای شخص امیر داشت. در چند سال اخیر برخی از نویسندگان و به اصطلاح روشنفکران به دلیلی از جمله اینکه امیر, خود از دستگاه حاکم بوده, وی را در ردیف بقیه رجال دورة قاجاریه قرار داده و اقدامات وی را بی ارج و بی ارزش پنداشته‌اند. از جمله مؤلف کتاب ادبیات مشروطه در مورد امیرکبیر چنین قضاوت می‌کند: « شما اگر اطلاع درستی از تاریخ زمان ناصرالدین داشتید, متوجه می‌شدید اقداماتی که امیرکبیر, نه با او شروع شده و نه با او خاتمه یافته است. منشأ بسیاریشان حتی خود ناصرالدین و بسیاری از صدراعظم‌هایی بوده‌اند که شهرت امیرکبیر را ندارند. اگر امیرکبیر تنها صدراعظم اصلاح طلب این زمان بود و اگر بر حسب تصادف و به صورت معجزه یا بر اثر فرس‌ماژور روی کاری آمده بود و بدون مقدمه دست به کارهایی زده بود که با عزلش خاتمه یافته بود, آن وقت ممکن بود حکم دیگری صادر کرد, شما حتی اگر به معجزه هم اعتقاد داشته باشید, نمی‌توانید منکر شوید که امیرکبیر همیشه در خدمت حکومت بوده و در عین حال تمام کارهایش را با موافقت ناصرالدین شاه انجام می‌داده .... »

بهترین پاسخ به این گونه قضاوت‌های غیر منطقی سکوت می‌باشد. چون اقدامات و اصلاحات امیرکبیر و خط مشی سیاسی او بهترین دلیل بر اینگونه ادعاهاست. دربارة این مسئله که اقدامات امیرکبیر نه با او شروع شده و نه با او خاتمه یافته است باید گفت که درست که برخی از اصلاحات امیر قبل از او شروع شده و تمام کارهای او (غیر از خط مشی سیاسی امیر) به شکل ناقص‌تری بعد از وی ادامه پیدا کرد. اما آیا این, دلیل بر بی ارزش بودن کارهای امیر است؟

چه کسی می‌تواند ادعا کند که حتی یک مصلح با انقلابی یا متفکر و یا روشن فکر به طور ناگهانی و بدون مقدمه کاری انجام داده یا اندیشه‌ای بکر بیان داشته, آیا تمام متفکرانی که امروزه مشهورند و یا انقلابیونی که سبب تحولاتی در جامعه شده‌اند, انکار و اعمال آن‌ها از گذشته ناشی نشده و بعد از آنان به وسیلة دیگران دنبال نشده است؟ ( حسین عقلانی, پایان نامه: ص 176 و 177 )

نتیجه گیری

امیرکبیر که مظهر یک سیاست واقعا ملی بود, یگانه کسی است که با اقدامات و اصلاحات سنجیدة خود دست اجانب را از دخالت در امور داخلی و خارجی ایران در مدت کوته صدارت خود قطع نمود و یگانه مردی است که توانست بدون دخالت اجانب, مسائل غامض ایران را حل و عقد نماید و هر چند در تمام موارد اقدامات خود با مقاومت خارجی روبرو می‌شد ولی او مبارزه با قدرت خارجی را در کار مملکت هدف مستقلی قرار داده بود و در راه اهداف مقدس خویش قدرت خارجی‌ها را به چیزی نگرفت و همه جا پیروز از آب درآمد. اگر دوران زمامداری امیرکبیر لااقل بیست سال دوام یافته بود, بی تردید استعمار از آسیای مرکزی رخت بر می‌بست و به گمان قوی سراسر آسیا و خاورمیانه از شر استعمار غرب نجات می‌یافت و بنیان استعمار در نقاط دیگر لااقل متزلزل می‌شد. امیر که در دوران زمامداری خود چون سدی خلل ناپذیر جلوی سیل بنیان کن و مخرب استعمار و فسادهای ناشی از استعمار و استبداد را گرفته بود با سقوطش این سد را شکست و نیروی جهنمی استعمار و استبداد از داخل و خارج آزاد شده و همه جا را به خرابی کشید: غارت, دزدی, رشوه, فساد, جاسوسی و وطن فروشی بار دیگر به صورتی زننده‌تر و نفرت بارتر شروع شد وسیاست داخلی و خارجی همانطور که خواستة استعمار بود تنظیم گردید. به زودی نظام استبداد استعماری که متوقف شده بود مجدداً بر قرار گردید و افراد نالایقی که برکنار شده بودند, دوباره گرد شاه جمع آمدند. با از بین رفتن امیر, وضع نکبت بار استعمار در داخل کشور تکرار شد. چنانکه کنت دوبینو در سال 1856 میلادی در گزارش خود می‌نویسد: « دولت بریتانیا قادر است با اندک کوششی تمام ایران را دچار شورش سازد, سلسلة قاجاریه در جمیع نقاط مملکت آنچنان فاقد وجاهت ملی است که انگلستان می‌تواند به سهولت آتشی در تمام ایران برافروخته سازد.»

 

منابع

1ـ روزنامة اعتماد. پروندة روز, سال چهارم, شمارة 988, 5 آذر 1384

2ـ هاشمی رفسنجانی, اکبر. امیرکبیر یا قهرمان مبارزه با استعمار. تهران: آگاه, 1346

3ـ محمود, محمود. تاریخ روابط سیاسی ایران و انگلیس. ج 2, تهران: شرکت نسبی حاج محمد حسین اقبال و شرکاء: 1329

4ـ شمیم, علی اصغر. ایران در دورة سلطنت قاجار. تهران: مدبر, 1329

5ـ زیبا کلام, صادق. ما چگونه ما شدیم؟ ریشه‌یابی علل عقب ماندگی در ایران. تهران: روزنه,1374

6ـ عقلانی, حسین. پایان نامه ( روشنفکران و مصلحین دورة قاجاریه تا نهضت‌ مشروطیت و خلاصه‌ای از اوضاع عمومی این دوره: 54ـ 1353